شکر خدا
شکر خدا که بوي محرم گرفته ام
در کوچه هاي سينه زني دم گرفته ام
اين آبروي نوکري هيئت تو را
از دستمال مشکي اشکم گرفته ام
ديگر هراس روز قيامت نمي برم
وقتي دخيلي از پر پرچم گرفته ام
با تربت تو کام دلم را گشوده اند
عمري اگر که بوي محرم گرفته ام
.......
خدا رو شکر که هیئتی ام و هیئت میرم حالا بگذریم از این حرفا که گاهی (اکثر مواقع)دم شروع جلسه دوستان چنان حالمونو میگیرن که حاضره آدم بمیره اما پا تو جلسه نزاره اما وقتی به هیئت و عطش خودت برا رو ضه و سینه زنی نگاه میکنی با اینکه چنان برجکتو زدن قبل شروع مراسم سرتو میندازی پایین و میری میشینی تو روضه و میگی آقا صبرم بده که اگه صبر و مثال صبر (حضرت زینب(س)) نبود تا الان صد دفعه رفته بودم از هیئت.
یا علی مدد
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۷/۲۱ ساعت توسط علی اکبر فرد
|
بسم الله الرحمن الرحیم